خنیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خنیدن . [ خ َ دَ ] (مص ) پیچیدن آواز را گویند در کوه و حمام و گنبد وامثال آن . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) : همه دشت از آوازشان می خنید همی رفت تا شهر پیران رسید. فردوسی . ◄ شهرت یافتن . بلندآوازه شدن . مشهور شدن . عام شدن . بگوش همه کس رسیدن . (یادداشت بخط مؤلف ) (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). چیزی سخت مشهور و آشکارا شدن . (از لغت نامه ٔ اسدی ).
خنیدن . [ خ ِ دَ ] (مص ) مکیدن . (ناظم الاطباء) : گه از باغ تو لاله می چنیدم گه از بوی تو شکّرمی خنیدم . شرف الدین شفروه (از انجمن آرای ناصری ).