خوب کرداری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوب کرداری . [ ک ِ ] (حامص مرکب ) خوش کرداری . نیکورفتاری . نکوکاری : خوب کرداری زبهرزنده نامی کرده اند زنده نامی بهتر است از زندگی لحم و عظام . سوزنی . خدای یوسف صدّیق را عزیز نکرد بخوبرویی لیکن بخوب کرداری . سعدی . گرت باری گذر باشد نظر بر جانب ما کن نپندارم که بد باشد جزای خوب کرداری . سعدی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی