خوبیار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوب یار. (اِخ ) دهی است جزء دهستان گرمادوز از بخش کلیبر شهرستان اهر. آب آن از رودخانه ٔ سلین چای و چشمه . محصول آن غلات، شغل اهالی زراعت و گله داری و از صنایع دستی گلیم بافی . راه مالرو است . این دهکده محل قشلاق ایل چلبیانلو می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
خوب یار. (اِخ ) دهی است از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه . آب آن از چشمه و محصول آن غلات ونخود و بزرک . شغل اهالی زراعت و صنایع دستی جاجیم بافیست و راه مالرو. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
خوب یار. (اِخ ) ناحیتی است بفارس به نزدیک اردکان شیراز. (یادداشت بخط مؤلف ). در فرهنگ جغرافیایی چنین آمده : دهی است از دهستان کهمرو کاکان بخش اردکان شهرستان شیراز، واقع در ٣٨هزارگزی شمال باختری اردکان و ٦هزارگزی خاور شوسه ٔ اردکان به تل خسروی . این دهکده را احمد قلندری نیز می گویند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه