داد رسیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داد رسیدن . [ رَ / رِدَ ] (مص مرکب ) عدل ورزیدن . داد کردن : مفسدان فساد میکنند بداد نمیرسد بعلت آنکه خود بخویشتن مشغول است و درمانده . (تاریخ بیهقی ص ٤١٧ چ ادیب ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داد رسیدن . [ رَ / رِدَ ] (مص مرکب ) عدل ورزیدن . داد کردن : مفسدان فساد میکنند بداد نمیرسد بعلت آنکه خود بخویشتن مشغول است و درمانده . (تاریخ بیهقی ص ٤١٧ چ ادیب ).