دارامرود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دارامرود. [ اَ ] (اِخ )دهی از دهستان هنام و بسطام، بخش سلسله . شهرستان خرم آباد. بیست و پنج هزارگزی جنوب خاوری الشتر. بیست و سه هزارگزی خاور راه شوسه ٔ خرم آباد به کرمانشاه . تپه ماهور. سردسیر مالاریایی با ٦٠ تن سکنه . آب آن از چشمه ها. محصول آنجا غلات، لبنیات، حبوبات و پشم . شغل اهالی زراعت و گله داری . راه مالرو است . ساکنین از طایفه حسن وند میباشند. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦ ص ١٤٩).
دارامرود. [ اَ ] (اِخ ) دهی از دهستان کاکاوند بخش دلفان شهرستان خرم آباد. سی و شش هزارگزی شمال باختری نورآباد. شش هزارگزی باختر راه شوسه خرم آباد به کرمانشاه . تپه ماهور. سردسیر. مالاریایی با ١٢٠ تن سکنه . آب آن از چشمه ها. محصول آنجا غلات، لبنیات، پشم . شغل اهالی زراعت و گله داری . راه آن مالرو است . ساکنین از طایفه بلدوند بوده زمستان قشلاق میروند. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦ ص ١٤٩).
دارامرود. [ اَ ] (اِخ ) دهی از دهستان ماهیدشت بالا. بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان . بیست و یکهزارگزی جنوب کرمانشاه . کنار رودخانه مرک . دشت . سردسیر با ٢٨٠ تن سکنه آب آن از رودخانه ٔ مرک . محصول آنجا غلات، حبوبات، صیفی، چغندر قند. شغل اهالی زراعت . راه آن مالرو است . تابستان از طریق قیماس اتومبیل میتوان برد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥ ص ١٦٩).