داغ گردیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داغ گردیدن .[ گ َ دَ ] (مص مرکب ) داغ شدن . گرم شدن : در رنج پاک گوهر فریادرس نخواهد چون آب داغ گردد مرهم ز کس نخواهد. محسن تأثیر (از آنندراج ). ◄ نشاندار شدن بداغ .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داغ گردیدن .[ گ َ دَ ] (مص مرکب ) داغ شدن . گرم شدن : در رنج پاک گوهر فریادرس نخواهد چون آب داغ گردد مرهم ز کس نخواهد. محسن تأثیر (از آنندراج ). ◄ نشاندار شدن بداغ .