دامن فشان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دامن فشان . [ م َ ف ِ ] (نف مرکب ) که دامن افشاند. که دامن فشاند. رجوع به دامن فشاندن و دامن افشاندن شود. ◄ مجازاً فروتن . متواضع : کف پرآبله ای بیش نیست ابر بهار نظر به همت دامن فشان درویشی . صائب . ◄ که ترک گوید. که اعتنا نکند. که دوری کند که اعراض کند. ♦ دامن فشان گردیدن بر ؛ تواضع نمودن . تمکین کردن . فروتنی و خضوع نمودن : اگر نام پیدا کند یا نشان بر آن گفته گردند دامن فشان . نظامی .