در بر گرفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
در بر گرفتن . [ دَ ب َ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) چسبانیدن کسی را بخود رویاروی . (یادداشت مرحوم دهخدا). بغل کردن . التزام . (دهار) (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) : ایدون گمان بری که گرفتستی در بر به مهر خوب یکی دلبر. ناصرخسرو. عزمت بر این جهاد که در بر گرفته ای بر هرچه هست در بر توکامگار باد. مسعودسعد. مُلتَزِم ؛ در برگیرنده . (دهار). مُلتَزَم ؛ در بر گرفته . (دهار). و رجوع به این ترکیب ذیل بر شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
{گردهم آوردن اجزا و تشکیل کل یا ارگانیسم} تشکیل، ساخت، تأسیس، پایهگذاری، پایهریزی، بنیانگذاری، مشارکت، سازماندهی، ساختاریافتگی ترکیب، سنتز، آمیختگی مونتاژ، گردآوری تشکیل تیم، یارکشی ارکستراسیون، تنظیم، موسیقی بافت، ماهیت دربر داشتن، شمول کل ترکیبی، قطعه موسیقی، اجتماع، گروه ارگانیسم، کل، ساختمان، ساختار