درد آوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درد آوردن . [ دَ وَ دَ ] (مص مرکب ) بدرد آوردن . تولید درد کردن . دردناک ساختن . با درد همراه کردن . ایجاع . تفجیع. (تاج المصادر بیهقی ). فجع. (دهار). رنجور و بیمار کردن : چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار. سعدی . قام فی ظهری ؛ بدرد آورد مرا. (منتهی الارب ). مَض ّ؛ بدرد آوردن جراحت . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ رنج دادن . اذیت کردن . اءَوْد. (تاج المصادر بیهقی ) _(: k٠٥l)_ بدان باش کو گفت زآن برمگرد چو گفتار و رایت نیارد بدرد. فردوسی .