دست برافشاندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست برافشاندن . [ دَ ب َاَ دَ ] (مص مرکب ) دست برفشاندن . دست افشاندن . کنایه از جدا شدن و ترک گفتن . (از آنندراج ) : ما که به خود دست برافشانده ایم بر سر خاکی چه فرومانده ایم . نظامی . و رجوع به دست افشاندن و دست برفشاندن شود. ◄ رقص کردن . دست افشاندن : مه که به شب دست برافشانده بود آن شب تا روز فرومانده بود. نظامی (مخزن الاسرار ص ٦٦). اگر دستم دهد روزی که انصاف ازتو بستانم قضای عهد ماضی راشبی دستی برافشانم . سعدی . دست برافشان و ز دستان مترس نوح بدست آر و ز طوفان مترس . خواجو (روضة الانوار ص ٣٢).