دمیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دمیة. [ دُم ْ ی َ ] (ع اِ) دمیه . پیکر منقوش از سنگ مرمر و عاج و مانند آن یا پیکر منقوش که در آن سرخی هم باشد، یا عام است .(منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). صورت نگاشته . (السامی فی الاسامی ) (از مهذب الاسماء). صورتی از رخام کرده یا از عاج و مانند آن .مجسمه . پیکره . تندیس . (یادداشت مؤلف ). ◄ بت . ج، دُمی ً. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). بت از عاج . (یادداشت مؤلف ). ◄ مجازاً، زن خوبروی . (یادداشت مؤلف ).
دمیه . [ دُم ْ ی ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پشتکوه باشت و بابوئی بخش گچساران شهرستان بهبهان با ٤٠٠ تن سکنه . آب آن از چشمه است . ساکنان از طایفه ٔ باشت بابوئی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).