دنباوندی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دنباوندی . [ دَم ْ وَ ] (اِخ ) سلیمان بن مهران دنباوندی اعمش کوفی، مکنی به ابومحمد. از پیشوایان نامی علم حدیث بود که پدرش به کوفه مهاجرت کرد و او به سال ٦٠ یا ٦١ هَ . ق . در آنجا بدنیا آمد و به سال ١٤٨ هَ . ق . درگذشت . از ابووائل و ابراهیم تیمی و جز وی روایت کرد و ابواسحاق و جز او از وی روایت دارند. دنباوندی از ثقات و مردی عالم و فاضل بود. (از لباب الانساب ).
دنباوندی . [ دَم ْ وَ ] (ص نسبی ) دماوندی . منسوب است به دنباوند و آن ناحیه ای است از سرزمین ری که دماوند نیز نامیده می شود. (از لباب الانساب ).