دوره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دُ رِ) [ ع. دورة ] (اِمص.) مدت زمان معین.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دُ رِ) [ ع. دوره ] (اِمص.) مدت زمان معین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوره . [ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) مرتبان کوچک . (ناظم الاطباء) (از برهان ) (فرهنگ جهانگیری ). مرتبان کوچک که در میان آن شهد و معجون نگاهدارند. (غیاث ) (آنندراج ).
دوره . [ دَ / دُو رَ / رِ ] (از ع، اِ) پیرامون . پیرامن . گرد. گرداگرد. دور. حول . (یادداشت مؤلف ). ◄ دایره . (ناظم الاطباء) (برهان ) (شرفنامه ٔ منیری ). دور. گردش دایره وار امری یا چیزی . ♦ مهمانی دوره ؛ مهمانی دسته جمعی عده ای به نوبت . (یادداشت مؤلف ). ◄ روزگار. زمانه . جهان . دنیا. دوران . (یادداشت مؤلف ). ◄ گردش : یک گردش دوره ٔ شانزدهم مجلس شورای ملی . (یادداشت مؤلف ). ◄ عهد. (ناظم الاطباء). مدتی معین که به امری اختصاص دارد. عصر. هنگام . وقت . دور: دوره ٔ سلطنت احمد شاه . (از یادداشت مؤلف ). ◄ دوره ٔ تحصیلی، هریک از قسمتهای ابتدایی و متوسطه و عالی آموزشی با برنامه و حدود و نظامات خاص . ◄ هر یک از دو بخش تحصیلات متوسطه : دوره ٔ اول (از سال اول تا سوم ) دوره ٔ دوم (از سال چهارم تاششم ). (فرهنگ فارسی معین ). ♦ دوره ٔ فلز ؛ یکی از اعصار چهارگانه ای که بشر پیموده است . مراحلی را که بشر پیموده است به چهار عهد تقسیم می کنند: اول عهد احوال ابتدایی . دوم -عهد حجر. سوم - عهد فلز، که تقریباً از هفت هزار سال قبل از میلاد شروع می شود. در این عهد انسان سنگهای معدنی را آب کرده از آن فلز بدست آورده است این دوره را هم به سه دوره تقسیم کرده اند دوره ٔ مس، دوره ٔ مفرغ، دوره ٔ آهن . برخی از علما یک قسمت هم بر این قسمتها افزوده و دوره ٔ چهارم را دوره ٔ زغال سنگ نامیده اند و زمان ما را جزء آن دانند. کشف مس و طلا زودتر صورت گرفت زیرا آن دو غالباً در طبیعت بطور خالص یافت می شود. بعد مس را با قلع امتزاج داده مفرغ را بدست آوردند. این اختراع باعث پیشرفت زیاد در صنعت شد ولی جای سنگ تراشیده را نگرفت و فقط از اهمیت سنگ وقتی کاست که آهن بدست آمد و دوره ٔ آهن آغاز گردید. (از ایران باستان ج ١ صص ٥ - ٦). ♦ دوره ٔ نهفتگی ؛ دوره ٔ کمون . (از لغات مصوب فرهنگستان ). ◄ ایام زندگانی . (ناظم الاطباء). ◄ بازخواندن درس های خوانده شده . (از ناظم الاطباء). عمل دوباره خواندن دروس هفته یا ماه یا سال گذشته را. ♦ دوره خواندن ؛ خواندن تمام درسهای گذشته ٔ هفته یا ماه یا سال . (یادداشت مؤلف ). ◄ پیمانه ٔ شراب . (ناظم الاطباء) (برهان ) (شرفنامه ٔ منیری ) : چو آمد آید با وی سبوی و دوره و خم چو شد کماسه رود با وی و تکاو و کدو. سوزنی . آن دوره گوش خر سر سیکی فروش دزد از هر خم عصیری دو دوره پوش کرد. سوزنی . ساقیا می ده که امروزم سر دیوانگی است دوره پرگردان که مرگم از تهی پیمانگی است . امیرخسرو. رندان اگر ز دوره ٔ... ارده می خورند فوقی نبات می خورد از مرتبان تو. فوقی یزدی . ◄ زلف تابیده . (ناظم الاطباء) (از برهان ). ◄ گیاهی بود چند فندق و همه پرخار. (یادداشت مؤلف ) : به دلها اندر آویزددوزلفش چو دوره اندرآویزد به دامن . خفاف . اما دراین معنی ظاهراً دگرگون شده ٔ دوژه است . رجوع به دوژه شود. (یادداشت لغتنامه ). ◄ تمام شماره و تعداد کامل . شماره های متوالی و بدون نقص از چیزی مانند کتاب و نشریه . (از یادداشت مؤلف ). ♦ یک دوره ؛ تمام مجلدات یک کتاب چندجلدی یا مجله یا یک روزنامه ٔ منتشره در یک سال یا در یک زمان معین . (یادداشت مؤلف ). ◄ گرمی . ◄ پویندگی از تاخت و تاز. (ناظم الاطباء). ◄ (اصطلاح موسیقی ) هنگام . (یادداشت مؤلف ). ◄ (اصطلاح نجومی ) عبارت است از حرکت قمر از مقارنه ٔ جزیی از اجزاء فلک البروج که خورشید در آن است تا بازگشت قمر به جزیی که خور در آن باشد. (از بحر الجواهر).
دوره . [ دُ رِ ] (اِخ ) گوستاو. رسام و حکاک فرانسوی (١٨٣٢ - ١٨٨٣ م .) استاد بزرگ حکاکی روی چوب . (فرهنگ فارسی معین ).
مترادف و متضاد واژهدان
دوران، زمانه، زمان، عصر، عهد، موسم، نوبت، وقت، هنگام دنیا، روزگار مرور دور، محیط سیر، گردش احاطه
فرهنگ طیفی واژهدان
مدت، موقع، وقت، عهد، زمانه بلندمدت، کوتاهمدت موقع روز، صبح، عصر وقت سال، فصل، موسم، بهار، تابستان، پاییز، زمستان مدت قرارداد، دوره قراردادی، مدت اخطار، اعلام قبلی، ضربالاجل، مهلت، اعتبار، موعد، مهلت قانونی، اولتیماتوم، اتمام حجت مدت محکومیت، زنهاره شیفت، نوبت [نوبتکاری]، دسته صبح دوازده ماه سال، ماه تقویمی سال تحصیلی، ثلث، ترم، سمستر، فصل شهریه [پرداخت دورهای، مبلغ پرداختی] ماه، شهر، سال، عام ماهانه، دوره قاعدگی، پریود، رگل، مدت عده عمر، زندگی، مدت بقا، سن، دوام، زندگانی، چرخه زندگی، دوره آبستنی نوبه، بار، وعده، دفعه، مرتبه، شیفت، سفر، نوبت فصل، دور، سیکل، برنامه، چرخه وقت شرعی، ساعت دقیق ایام، اوقات، اوان زمان انجام کاری، فرصت نیمعمر
واژگان فارسی سره واژهدان
زمانه، چرخه