دگرگون کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دگرگون کردن . [ دِ گ َ گو ک َ دَ ] (مص مرکب ) متغیر ساختن . تغییر دادن . (یادداشت مرحوم دهخدا). تغییر رنگ دادن . و رجوع به دگرگون شود: انتساف ؛ دگرگون کردن رنگ روی . (از منتهی الارب ). ♦ دل دگرگون کردن ؛ دل بد کردن . اعتقاد بگردانیدن : سوکای و قرابوقا بواسطه ٔ آنکه دل دگرگون کردند به یاسا رسیدند. (جامع التواریخ رشیدی ). او را پسری بود... درعهد غازان خان دل دگرگون کرده به یاسا رسید. (جامع التواریخ رشیدی ). ◄ وارونه نشان دادن . منقلب کردن : سخن هر چه گویم دگرگون کنم تن و جان پرسنده پرخون کنم . فردوسی . ◄ با وضع و آرایشی دیگر کردن . به کیفیتی غیر از موجود و معمول کردن : همه رزم فردا دگرگون کنیم سپه پیش پیلان به بیرون کنیم . اسدی .