دگرگون گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دگرگون گشتن . [ دِ گ َ گو گ َ ت َ ] (مص مرکب ) شحوب . تغیر. (یادداشت مرحوم دهخدا). دگرگون شدن . تغییر یافتن . متغیر شدن . تغییر وضع دادن . مبدل شدن . و رجوع به دگرگون و دگرگون شدن شود : نماند نیک و بد بر کس مه و سال به یک لحظه دگرگون گردد احوال . نظامی . که این سر فدای مه و شاهد است دگرگون نگردد خدا شاهد است . ظهوری (از آنندراج ). مشیات خالق نگردد دگرگون قضیات سابق نگردد دگرسان . عبدالواسع جبلی .