دگرگونه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دگرگونه کردن . [ دِ گ َ گو ن َ / ن ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تغییر دادن . مبدل کردن : بدیشان چنین گفت امشب خروش دگرگونه تر کرد باید ز دوش . فردوسی . مر قول مزور سخنی باشد کآن را گوینده دگرگونه کند ساعت دیگر. ناصرخسرو. ♦ جامه دگرگونه کردن ؛ تبدیل کردن آن . مبدل ساختن آن . بگردانیدن آن : نبود آگه که شاهان جامه ٔ راه دگرگونه کنند از بیم بدخواه . نظامی .