دیدار نمودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیدار نمودن . [ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) ملاقات کردن . دیدن . یکدیگر را دیدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ چهره نمودن . روی نمودن . چهره و رخسار و روی نشان دادن : دیدار مینمایی و پرهیز میکنی بازار خویش و آتش ما تیز میکنی . سعدی .