دیگ پخته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیگ پخته . [ پ ُ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب، اِ مرکب ) غذای مطبوخ . ◄ واقعه و حادثه و آثار تلخ آن : باقی بهزیمت پیش پسران علی تکین رفتند اوکار را ملامت کردند جواب داد که آن دیگ پخته برجای است و ما یک چاشنی بخوردیم هر کس را که آرزوست پیش باید رفت . (تاریخ بیهقی ص ٤٧٣ چ ادیب ).