راه نهادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راه نهادن . [ ن َ / ن ِ دَ ] (مص مرکب ) حرکت کردن . روی کردن و روی آوردن . عزیمت نمودن . عازم شدن . سفر کردن . براه افتادن : سپهبد گوپیلتن با سپاه سوی چین و ماچین نهادند راه . فردوسی . ♦ چشم و گوش به راه نهادن ؛ انتظارکشیدن . آمدن مسافری را منتظر شدن : نهاده مردم غزنین دو چشم و گوش به راه ز بهر دیدن آن چهره ٔ چو گل ببهار. بوحنیفه اسکافی (از تاریخ بیهقی ).