رساننده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رساننده . [ رَ / رِ ن َن ْ دَ / دِ ] (نف ) کسی که چیزی یا کسی را به چیزی یا کسی دیگر برساند. متصل کننده . اتصال دهنده . (فرهنگ فارسی معین ). موصِل . (یادداشت مؤلف ). دهنده . عطاکننده . نایل کننده : سیاوخش را پروراننده بود بدو نیکوییها رساننده بود. فردوسی . منم گفت محمود گیرنده شهر ز خوبی به هرکس رساننده بهر. فردوسی . موسی عرض کرد ملکا ندا من کردم و جواب ترا آمد. فرمود که نداکننده تو بودی و رساننده من ... (قصص الانبیاء ص ١١٢). رساننده ما را به خرم بهشت رهاننده ازدوزخ تنگ و زشت . نظامی . رساننده ٔ چشم را جوش خون بخاری پریشانی آرد برون . نظامی . و رجوع به رساندن شود. ◄ مبلغ. (یادداشت مؤلف ). ابلاغ کننده : زهر دانشی کآن ز دانندگان رساندند او را رسانندگان . نظامی . ◄ پزنده، چنانکه قرحه ٔ سخت را. مُنْضِج . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به رساندن شود.