رستخیز خاستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رستخیز خاستن . [ رَ ت َ / رَ ت َ ] (مص مرکب ) رستخیز برخاستن : ز بیدادگر شاه باید گریز کز او خیزد اندر جهان رستخیز. فردوسی . و گر خیزد اندر جهان رستخیز نبیندکسی پشت من در گریز. فردوسی . و رجوع به رستخیز برخاستن و رستخیز و مترادفات کلمه شود.