رستخیز درافکندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رستخیز درافکندن . [ رَ ت َ /رَ دَ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) رستخیز افکندن . هنگامه بپا کردن . وحشت آفریدن . قیامت بپا کردن : به تیر و کمان و به شمشیر تیز درافکند در سرکشان رستخیز. فردوسی . برانگیخت چون چرمه ٔ گرم خیز درافکند در هندوان رستخیز. اسدی (از شعوری ). و رجوع به رستخیز افکندن و رستخیز فکندن و رستخیز برآوردن شود.