رفاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ رفقه. یاران، همراهان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ رفقه. یاران، همراهان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رفاق . [ رِ ] (ع اِ) ریسمانی که بدان بازوی شتر بندند تا آهسته رود. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). رشته ای که با آن بازوی شتر را ببندند هرگاه بیم آن رود که آرزومند وطن خود شود. ج، رُفُق . (از اقرب الموارد). ◄ دورویی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ◄ ج ِ رفقة، به تثلیث . (ناظم الاطباء) (از دهار) (از اقرب الموارد). ج ِ رفقة، به تثلیث به معنی گروه همسفر. (منتهی الارب ) : هر سال رفاق و قوافل حاج را به انواع مطالبات مجحف و معاملات مختلف می رنجانید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٣٠). رجوع به رفقة شود. ◄ ج ِ رفیق . (غیاث اللغات ). ج ِ رفیق به معنی همراه . (از آنندراج ) : گفت صوفی را برو سوی وثاق یک گلیم آور برای این رفاق . مولوی . گفت قچ با گاو و اشتر کای رفاق چون چنین افتاد ما را اتفاق . مولوی .
رفاق . [ رِ ] (ع مص ) مُرافَقَة. (ناظم الاطباء). رجوع به مرافقة شود.