رقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رقی . [ رُ قی ی ] (ع مص ) رَقْی . مصدر به معنی رَقْی و رقیة. (ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به رَقْی ْ شود.
رقی . [رَق ْی ْ ] (ع مص ) دردمیدن بر کسی افسون خود را. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). رُقی ّ. رُقیَة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به رقیه و رقی شود. ◄ برآمدن برچیزی . (منتهی الارب ).رقی فیه و رقی الیه رُقیا و رُقیاً. (از اقرب الموارد). ببالا برشدن . (از ترجمان جرجانی چ دبیرسیاقی ص ٥٣) (دهار). ببالا برفتن . (المصادر زوزنی ). ◄ برآمدن بر نردبان ؛ رقی فی السلم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ ارق علی ظلعک ؛ ای امش و اصعد بقدر ماتطیق ولاتحمل علی نفسک ما لاتطیقه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
رقی . [ رُ قَن ْ ] (ع اِ) یا رُقی ̍. ج ِ رُقیَة. (ناظم الاطباء) (دهار) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج ِ رقیة به معنی افسون و تعویذ. (آنندراج ). افسون . (یادداشت مؤلف ). ج ِ رقیه به معنی افسونها. (از دهار). رجوع به رقیة شود.