رواد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رواد. [ رَوْ وا ] (اِخ )(ابو...) پدر عبدالعزیز تابعی است . (منتهی الارب ).
رواد. [ رِ ] (ع مص ) خواستن . مراودة. (منتهی الارب ). رجوع به مراودة شود.
رواد. [ رَ / رُ ] (اِ) زمین پست و بلند و پشته پشته ٔ پر آب و علف . (برهان قاطع) (آنندراج ). ◄ کنارهای رودخانه را گویند که سبز و خرم بود. (برهان قاطع). ◄ آب تیره رنگ . (از برهان قاطع) (از آنندراج ).