روانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روانی . [ رَ ] (حامص ) جریان . سیلان . (ناظم الاطباء). رجوع به روان شود : خسروا طبعم به اقبال جمالت زنده گشت آب را آری حیات اندر روانی آمده ست . سنائی . جِرْیة؛ روانی آب . مَرَحان ؛ روانی اشک چشم . دِرّة؛ بسیاری شیر و روانی آن . (منتهی الارب ). ◄ میعان . مایعیت . مایعی . رجوع به روان شود. ◄ انسجام . سلامت : ایا روان سخن در روانی سخنت به جان تو که درالفاظ تست جان سخن . سوزنی . و رجوع به روان شود. ◄ رقت . لینت . نقیض غلظت و یبوست . ♦ روانی شکم ؛ لینت مزاج . اسهال . ◄ رونق و رواج بازار و پول . (ناظم الاطباء) : به شهر عشق جانان گر رسانی شود نقد سرشکت را روانی . ؟ (از فرهنگ شعوری ). و رجوع به روان شود. ♦ روانی حکم یا فرمان ؛ نفوذ حکم وفرمان : به روانی و نفاذ فرمانت کآن نرفته ست ز نافرمانی . انوری . نَفَذ؛ روانی چیزی و نفاذ آن . (منتهی الارب ). ◄ خواندن سبق روز پیش . (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ). مقابل هجی . (یادداشت مؤلف ). ◄ (ق ) زود. فوری . سریع. تند : منکران را هم از این می دو سه ساغر بچشان وگر ایشان نستانند روانی به من آر. حافظ. حضرت شیخ شمس الدین روانی برجسته و به مولانا گفته که مرا به کشتن می طلبند و بیرون رفت . (تذکره ٔ دولتشاه، در ترجمه ٔ حال جلال الدین مولوی ). و رجوع به روان شود. ◄ (ص نسبی، اِ) نوعی از اصول موسیقی . (آنندراج ) (غیاث ) (ناظم الاطباء).
روانی . [ رَ ](اِخ ) از شاعران قرن دهم عثمانی است . وی در ادرنه متولد شد و بسال ٩٣٠ هَ . ق . درگذشت . این شاعر معاصر سلطان سلیم خان و مورد توجه و التفات وی بود. از آثاراو منظومه ای است بنام عشرت نامه و غزلیات فراوانی نیز بدو منسوب است . و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.