روشن نهاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روشن نهاد. [ رَ / رُو ش َ ن ِ ] (ص مرکب ) روشن گهر. آنکه سرشت روشن داشته باشد. (آنندراج ). آنکه خوی و نهاد وی تابان و منور باشد. (ناظم الاطباء) : برآسود درویش روشن نهاد بگفت ایزدت روشنایی دهاد. سعدی (بوستان ). غلامش به دست کریمی فتاد توانگر دل و دست و روشن نهاد. سعدی (بوستان ). در زیر سنگ حادثه گم شد ز من کلیم آن دل که همچو آینه روشن نهادبود. کلیم کاشی (از آنندراج ). و رجوع به روشن گهر شود.