ریش کش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریش کش . [ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ) دشنامی است . (یادداشت مؤلف ) : ای ریش کش شهابک مأبون هزار تیز در ریش آن پدر که تو هستی ورا پسر. سوزنی . ◄ آنان که ریش مردم را می کشند : کوسه ٔ کم ریش دلی داشت تنگ ریش کشان دید یکی را به جنگ گفت رخم گرچه زجاجی وش است ایمنی از ریش کشان هم خوش است . ؟(از یادداشت مؤلف ).