ریمن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریمن . [ رَ / رِ م َ ] (اِ) مکر. فریب . حیله . دغا. (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) محیل و مکار. دغاباز و کینه ور. (از برهان ) (از فرهنگ اوبهی ).حرامزاده و بدکار. (ناظم الاطباء). مکار. کینه ور. (صحاح الفرس ). سرکش و مکار. (از غیاث اللغات ). خبیث . پلید. نابکار. (یادداشت مؤلف ). رجوع به ریمَن شود.
ریمن . [ م ِ ] (ص نسبی ) ریشی که پیوسته از آن ریم و چرک پالاید. (ناظم الاطباء). زخمی را گویند که پیوسته از آن چرک و ریم آید و این نون هم همچو نون «چرکن » است نه نون اصلی کلمه . (از برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ). ◄ چرک آلود. چرکین . پلید. (فرهنگ فارسی معین ).
ریمن . [ م َ ] (ص، اِ) مکار. عیار. حیله باز. حرامزاده و پلید. (ناظم الاطباء). محیل و مکار. (از برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ). از «ریم » به معنی «خبث » و «من » به معنی نفس . صاحب . مالک . دارا. و شاید مخفف «ریو» + «من ». (یادداشت مؤلف ) : گفت ریمن مرد خام لک درای پیش آن فرتوت پیر ژاژخای . رودکی . ای گم شده و خیره و سرگشته کسایی گواژه زده بر تو امل ریمن و محتال . کسایی . همه گرد برگرد ما دشمن است جهانی پر از مردم ریمن است . فردوسی . چنین گفت کان مرد با آب و جاه ببردش چرا دیو ریمن ز راه . فردوسی . ندانست کاو جادوی ریمن است نهفته به رنگ اندر اهریمن است . فردوسی . بر این کرانه فرودآمد و کرانه نکرد ز مکر کردن نندای ریمن مکار. فرخی . که حسد هست دشمن ریمن کیست کاو نیست دشمن دشمن ؟ عنصری . چو هنگام عزایم زی معزم به تک خیزند ثعبانان ریمن . منوچهری . هیچ مکن صحبت با خوی بد خوی بد ایرا عدوی ریمن است . ناصرخسرو. هرک اعتماد کرد بدین بیوفا از بیخ و بار برکند این ریمنش . ناصرخسرو. چو رنج راز جهان دولت تو فانی کرد چه بد تواند کردن زمانه ٔ ریمن . مسعودسعد. زشاه آل حسن سید اجل چو مرا فراق داد جفای زمانه ٔ ریمن . سوزنی . حق یاری چنین گذاشته اند اخ تفو بر زمانه ٔ ریمن . نزاری . همت شود حجاب میان من و نظر گرمن نظر به عالم ریمن درآورم . خاقانی . خود را همای دولت خوانند و غافلند کالاغراب ریمن و جغد دمن نیند. خاقانی . زنوک ناوک این ریمن خماهن فام هزار چشمه چو ریم آهن است سینه ٔ من . خاقانی . ◄ ناپاک و چرکین . (ناظم الاطباء). چرکین و خسیس و در اصل ریمگین بوده و بعضی گفته اند نون برای نسبت آمده چون ریمن و درزن، پس ریمن در اصل خود باشد و مخفف ریمگین لازم نیست که گوییم . از لغت ریمن چرکین فهمیده نمی شود بلکه سرکش و شریر و ظالم و مکار استنباط کرده می شود و به خاطر می رسد که ریمن مخفف ریومند است یعنی مکار و محیل و شیطان، مانند هنرمند و دانشمند چنانکه فردوسی گفته : مکن ریمنی راستگاری گزین نماند جهان برتو ای راست دین . و سپهرکاشانی گفته : هزار دستان سازد ستاره ٔ ریمن . ستاره ٔ چرکین نیکو نیاید ستاره ٔ مکار و سرکش و ستمکار شاید. (از انجمن آرا) (از آنندراج ). ◄ ساحر. ◄ اهریمن . (ناظم الاطباء). مخفف اهریمن است که راه نماینده ٔ بدیها و شیطان باشد. (برهان ). شیطان . ◄ راه نماینده ٔ بدی و شر. (ناظم الاطباء). ◄ اسب . (ناظم الاطباء) (از برهان ). اسب سرکش . (شرفنامه منیری ). ◄ پسر. (ناظم الاطباء) (از برهان ). ◄ چرک آلوده . (غیاث اللغات ).