زبان دانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زبان دانی . [ زَ ] (حامص مرکب ) سخن دانی . زبان آوری . فصاحت . زبان داری . اهل سخن بودن . توانایی در سخن : زبان دانی تو را مغرور خود کرده ست لیکن تو نجات اندر خموشی دان زیان اندر زبان دانی . سنائی . شوخ چشمی بین که میخواهد کلیم بی زبان پیش شمع طور اظهار زبان دانی کند. صائب . ◄ زبانهای متعدد غیر از زبان مادری دانستن . ترجمه دانستن و توانستن . بلغات متعدد تکلم کردن . رجوع به زبان دان شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی