زخمه زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زخمه زدن . [ زَ م َ / م ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) نواختن سازهایی که با مضراب و شکافه نواخته میشوند. مضراب با تار آشنا ساختن . ساز زدن : ای زخمه زنان شد چو بهشتی ز رخش صدر در صدر بهشت از ره داود رهی کو. سنائی . رطل کشان صبح را نزل و نوای تازه نیست زخمه زنان بزم را ساز و نوای تازه بین . خاقانی . زدم زخمه ای چند زنگی فریب برون بردم از جان زنگی شکیب . نظامی . رجوع به زخمه ساختن، زخمه راندن و زخمه ریختن شود.