زهردار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زهردار. [ زَ ] (نف مرکب ) صاحب زهر. جانور یا گیاهی که سم دارد. سامه . سوام : مار زهردار. مقابل بی زهر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). حیوان زهردار؛ جانوری که دارای زهر باشد. (ناظم الاطباء) : کشت خال لب توام آری مگس شهد زهردار بود. میرخسرو (از آنندراج ). ◄ آلوده به زهر و محتوی از زهر: خنجر زهردار؛ خنجر آلوده به زهر. (ناظم الاطباء) : برآویخته ناچخی زهردار بوقت زدن تلخ چون زهرمار. نظامی . رجوع به زهر شود.