زیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)<BR>۱- خسارت.<BR>۲- آسیب.<BR>۳- کاستی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ۱- خسارت. ۲- آسیب. ۳- کاستی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیان . (اِ) نقصان . (برهان ) (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). نقصان و ضرر و خسارت و کمی . (از ناظم الاطباء). ضرر (مادی یا معنوی ). خسارت . مقابل سود و نفع. (فرهنگ فارسی معین ). پهلوی «زیان »، اوستا «زیانی »، «زیانا» (ضرر)، سانسکریت «جینه » (ظلم )، کردی عاریتی و افغانی عاریتی «زیان »، بلوچی عاریتی «زیانی »، استی عاریتی «زین »، «ژین »، ارمنی عاریتی «زئن » ... (حاشیه ٔ برهان چ معین ). و با لفظ کردن و آوردن و خوردن و دیدن و افتادن مستعمل است . (آنندراج ). ضرر. خسران . مقابل سود. غبن . خسارت . مضرت . خسار. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : خواسته تاراج کرده، سودهایت بر زیان لشکرت همواره یافه چون رمه ٔ رفته شبان . رودکی (یادداشت ایضاً). تکاپوی مردم بسود و زیان بتاو بدو هر سوئی تازیان . ابوشکور(یادداشت ایضاً). سخن کاندر او سود نه جز زیان نباید که رانده شودبر زبان . ابوشکور. به بدخواه ما بادچندان زیان که از قیصر آمد به ایرانیان . فردوسی . زیان کسان از پی سود خویش بجویند و دین اندرآرند پیش . فردوسی . ز خسرو زیان باز باید ستد اگر صد زیانست صد بار صد. فردوسی . گفتم همه دلائل سود است خدمتش گفتا بلی معاینه سود است بی زیان . فرخی . ستد و دادجز به پیشادست داوری باشد و زیان و شکست . لبیبی . عمر تو بادا بی کران، سود تو بادا بی زیان همواره بادا جاودان، در عز و ناز و عافیه . منوچهری . بهر کار کردم ترا آزمایش سراسرفریبی سراسر زیانی . منوچهری . دور از فجور وفسق و بری از زیان و زور شسته رسوم زرق و نبشته دونیم وی . منوچهری . به بی رنجی گذارم زندگانی نبینم سود از بیم زیانی . (ویس و رامین ). به مهر اندر تو چون بازارگانی ازو گه سود یابی گه زیانی . (ویس و رامین ). چنین است و زینگونه تا بد بس است زیان کسان سود دیگر کس است . اسدی . همه کس پی سود باشد دوان نخواهد کسی خویشتن را زیان . اسدی . چه زیانست اگر گفت ندانست کلام کز عصا مار توانست همی کرد کلیم . ابوحنیفه (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٩٠). بر لفظ امیر رفت هرچه ترا از دزدان زیان شده همه بتو بازداده آید. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ٥٣٩). خردنگرش بزرگ زیان باشد. (قابوسنامه ). گفتم که اگر دور شوم من ز برش دیگر نکشد دلم مگر دردسرش تا گشتم دور دورم از خواب و خورش بسیارزیان باشد اندک نگرش . (از قابوسنامه ). گر او را زیان کسان سود باشد نداند خردمند جز از گزارش . ناصرخسرو. چو مالت کاست از مهرت بکاهند زیانت بهر سود خویش خواهند. ناصرخسرو. ز دنیا زیان و به دین سود گردد اگر خوار گیری به تن سوزیان را. ناصرخسرو. گر تو نیکی مرا چه فایده زان ور بدم من ترا از آن چه زیان . سنائی . لیکن از وجه قیاس آن نیکوتر که زیان دیگران را دیده باشد. (کلیله و دمنه ). با آنچه گویند که در هر زیانی زیرکی است . (کلیله و دمنه ). از تو چه حاصل زیان کیسه بدنیا دوزخ تفسیده سود روز قیامت . سوزنی . غبنا و حسرتا که رساند به من همی یک سود را زمانه به خروارها زیان . رشید وطواط. یاری ز دست رفته غم کار می خوریم مایه زیان شده هوس سود می بریم . خاقانی . چون بهین مایه ات برفت از دست هرچه سود آیدت زیان پندار. خاقانی . او زود شد وتو دیر ماندی این سود بدان زیان همی گیر. خاقانی . گر خصم بکین تو کشد دست چون ابرهه بر زیان کعبه . خاقانی . فراق افتد میان دوستداران زیان و سود باشد در تجارت . سعدی . ◄ آسیب . صدمه . (فرهنگ فارسی معین ). آسیب . (ناظم الاطباء). گزند. آزار. ضرر. مضرت . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : یکی درع خواهم ز ببر بیان که از آب و آتش نباشد زیان . فردوسی . نه حله ای کز آب مر او را رسد گزند نه حله ای کز آتش او را بود زیان . فرخی . اگر روزی برد بر من گمانی ازو باشد بجان ما را زیانی . (ویس و رامین ). نخواهم بر تن و جانش زیانی ز دل ننمایمش جز مهربانی . (ویس و رامین ). اگر دریا بر این آتش فشانی نباشد آتشم را زو زیانی . (ویس و رامین ). خورش گر بود میهمان را زیان پزشکی نه خوب آید از میزبان . اسدی . چرخ را ز آه من زیان چه بود پیل را از پشه لگد چه رسد. خاقانی . بسیار گفتمت که زیان دلم مخواه گفتن چه سود با تو که فرمان نمی کنی . خاقانی . آب که آسایش جانها دروست کشتی داند چه زیانهادروست . نظامی . ◄ فساد. ◄ زوال و خیانت . ◄ اتلاف . (ناظم الاطباء) : درزیان عمر یکسانند خلق خواه درویش است، خواهی پادشاه . خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٩١٨). ◄ دغا و مکر. (ناظم الاطباء). ♦ در زیان افکندن ؛ فریفتن و حیله کردن . (ناظم الاطباء). ◄ تاوان . (ناظم الاطباء).
زیان . (اِمص ) زندگانی کردن . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). زیستن . (ناظم الاطباء). ◄ (نف ) زینده و زندگانی کننده . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (از فرهنگ رشیدی ) (از فرهنگ فارسی معین ). زیست کننده . (ناظم الاطباء). اسم فاعل از زیستن . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : زردشت را گفتند جانور چند نوع است ؟... گفت : «زیانی گویا و زیانی گویامیرا و زیانی میرا». رجوع شود به قابوسنامه به اهتمام نفیسی ص ٧١ با مقابله ٔ عبارتی از قابوسنامه بقلم نگارنده ... (حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به مجله ٔ یغما سال اول شماره ٔ ٤ صص ١٨٠ - ١٨٥ شود. ◄ زندگی دهنده . (فرهنگ رشیدی ). به همه ٔ معانی رجوع به ترکیبهای این کلمه شود.
زیان . (ع اِ) آنچه بدان آرایند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). هر آنچه بدان آرایند و آرایش کنند و زینت . (ناظم الاطباء).
فرهنگ طیفی واژهدان
ضرر، باخت، خسارت، غبن اضافهبرداشت مضرت تلفات، ضایعات