سابح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سابح . [ ب ِ ] (اِخ ) جد برکةبن علی بن سابح شروطی محدث است . رجوع به برکة شود.
سابح . [ ب ِ ] (ع ص، اِ) شناور. شناگر. مرد شناکننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آشناگر. آشناور. شناوبر. آب ورز. آب باز. ج، سابحون، سُبّاح، سبحا : آن سکون سابح اندر آشنا به ز جهد اعجمی با دست و پا. (مثنوی ). ◄ اسب، بدان جهت که در رفتار شنا میکند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ اسب نیک رونده . اسب تندرو. (قطر المحیط).