سایه پرورد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سایه پرورد. [ ی َ / ی ِ پ َرْ وَ ] (ن مف مرکب ) کنایه از کسی که بناز و نعمت پرورش یافته باشد و بخورد و خفت وراحت عادت کند و از زحمت بگریزد. (آنندراج ). آنکه یا آنچه در سایه پرورش یافته . رنج نادیده : سایه از آن سایه پروردند خلق از عدل تو آفتابی وز تو عالم را ضیاء نور ناب . سوزنی . من میوه ٔ خام سایه پرورد نیم جز چشمه ٔ خورشید جهانگرد نیم . خاقانی . سایه پرورد شد دل تو چو گل غم پرورده ٔ چگل چه خوری . خاقانی . سایه پرورد غمت در آفتاب رستخیز فرش استبرق بزیر سایبان انداخته . عرفی (از آنندراج ).