ستیز کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ستیز کردن . [ س ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) جدال کردن . لجاج کردن . خصومت . منازعت . نزاع . مناقشه : چو چیره شدی بی گنه خون مریز مکن با جهاندار یزدان ستیز. فردوسی . بهنگام، کردن ز دشمن گریز به از با تن خویش کردن ستیز. فردوسی . یکی کرد بر پادشاهی ستیز بدشمن سپردش که خونش بریز. سعدی (بوستان ).