سخت جانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخت جانی . [ س َ ] (حامص مرکب ) گران جانی : آزاد کنم ز سخت جانی وآباد کنم به سخت رانی . نظامی . شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم ما را به سخت جانی خود این گمان نبود. شکیبی (از آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
پوستکلفتی، گرانجانی، جانسختی، سگجانی سنگدلی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی