سخت کمانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخت کمانی . [ س َ ک َ ] (حامص مرکب ) درشتی و بیرحمی . (ناظم الاطباء). دلیری . پهلوانی : هرگز نکند با ضعفا سخت کمانی با آنکه بداندیش بود سخت کمان است . منوچهری . ای بگه راستی قامت تو همچو تیر بر من سست ضعیف سخت کمانی مکن . سیدحسن غزنوی . چشم تو خدنگ از سپر جان گذراند بیمار که دیده ست بدین سخت کمانی . حافظ.