واژه‌جو

سخن کش

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سخن کش . [ س ُ خ َ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ) آنکه استماع سخن بفور تمام کند. (آنندراج ). در بیتهای زیر معنی راوی میدهد. آنکه شعر شاعران در مجمع برخواند : گر سخن کش یابم اندر انجمن صد هزاران گل برویم چون چمن . مولوی . صائب از قحط سخندان چه بمن میگذرد بسخن کش نشود هیچ سخندان محتاج . صائب (از آنندراج ).

معنی سخن کش | واژه‌جو