سخن گزار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخن گزار. [ س ُخ َ گ ُ ] (نف مرکب ) سخنگو. ناطق . سخنور : تا از برای گفت شنود است خلق را گوش سخن نیوش و زبان سخن گزار. سوزنی . زرین سخن سوار صفت کرده عسجدی کلک هنروری را چون شد سخن گزار. سوزنی . حافظ اگر چه در سخن خازن گنج حکمتست از غم روزگار دون طبع سخن گزار کو. حافظ. ◄ مترجم : قیدافه خوانده ام که زنی بود پادشاه اسکندر آمدش برسولی سخن گزار. خاقانی .