سر خاک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سر خاک .[ س َ رِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از بالین . (آنندراج ). کنار قبر. کنار گور. سر گور : چون شمع سر خاک شود سایه ٔ یارم پیشانی خورشید شود شمع مزارم . ملا زمانی هروی (از آنندراج ). به نگاهی دل سرگشته ٔ ما را دریاب به چراغی سر خاک شهدا را دریاب . صائب . ♦ سر خاک رفتن ؛ برای فاتحه خواندن بر سر قبر مرده رفتن .