سر خوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. دَ) (مص ل.) (عا.) دلزده شدن، ناامید شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. دَ) (مص ل.) (عا.) دلزده شدن، ناامید شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سر خوردن . [ س َ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) باعث مردن کسان خود شدن . به شآمت و شومی باعث مرگ کسان نزدیک شدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ مأیوس شدن از کاری . سیر آمدن از آن . بی رغبت شدن . (یادداشت مؤلف ).
سر خوردن . [ س ُ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) لغزیدن . از سطحی مایل بشیب نشسته و بزیر لغزیدن .