سرو ناز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرو ناز. [ س َرْ وِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) سرو نورسته را گویند، چه ناز بمعنی نورسته هم آمده است . (برهان ). ◄ سروی را نیز گویند که شاخهای آن به هر طرف مایل باشد، برخلاف سرو آزاد. (برهان ) (آنندراج ). این جور در باغها کاشته میشود و به نام سرو کاشی یا سرو شیرازی خوانده میشود. (جنگل شناسی ساعی ج ٢ ص ٢٥٠). رجوع به سرو شود. ◄ نام نوایی است از موسیقی . (برهان ).