سرگذشته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرگذشته . [ س َ گ ُ ذَ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) از جان سیرآمده و ترک سر گفته . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ کنایه از آزاده و بی تعلق . (آنندراج ) : از سر گذشته اند کریمان و این زمان کو سرگذشته ای که ز دستاربگذرد. صائب (از آنندراج ). ◄ (اِمرکب ) سرگذشت . ماوقع. ماجری . حکایت . داستان . آنچه بر کسی گذشته . آنچه برای کسی روی داده : گفت برگوی سرگذشته ٔ خویش تا چه دیدی ترا چه آمد پیش . نظامی . کردش آگه ز سرگذشته ٔ خویش وز بلاها که آمد او را پیش . نظامی .