سرگشته ماندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرگشته ماندن . [ س َ گ َ ت َ / ت ِ دَ ] (مص مرکب ) حیران ماندن : ماندم از کار خویش سرگشته دهنم خشک و دیده تر گشته . نظامی . سکندر در آن برف سرگشته ماند چو برف از مژه قطره ها میفشاند. نظامی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرگشته ماندن . [ س َ گ َ ت َ / ت ِ دَ ] (مص مرکب ) حیران ماندن : ماندم از کار خویش سرگشته دهنم خشک و دیده تر گشته . نظامی . سکندر در آن برف سرگشته ماند چو برف از مژه قطره ها میفشاند. نظامی .