سرگشته کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرگشته کردن . [ س َ گ َت َ / ت ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) متحیر کردن : ز کشته همه دشت پرپشته کرد یلان را ز بس زخم سرگشته کرد. اسدی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرگشته کردن . [ س َ گ َت َ / ت ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) متحیر کردن : ز کشته همه دشت پرپشته کرد یلان را ز بس زخم سرگشته کرد. اسدی .