سنایی | دیوان اشعار | قصاید و قطعات | شماره ۱۹۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خود درشتی گر ببیند کور چشم و کور دل خواه با او مردمی کن خواه با او کژدمی هر که از بیچشم دارد مردمی و شرم چشم همچنان باشد که دارد چشم ز ارزن گندمی مردمی کردن کی آید از خری کز روی طبع چشم او بیمردمست و جسم او بیمردمی