سیه کاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیه کاری . [ ی َه ْ ] (حامص مرکب ) کنایه از ظلم و شوخی . (آنندراج ) (غیاث ) : در سیه کاری چو شب روی سپیدآرم چوصبح پس سپید آید سیه خانه به شب مأوای من . خاقانی . آتش ارچه سرخ روی است از شرر تو ز فعل او سیه کاری نگر. مولوی . چند بتوان ساخت موی خویش چون قیر از خضاب چون نمیگردد جوان دل زین سیه کاری چه سود. صائب . رجوع به سیاه کاری شود.