سیه گری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیه گری . [ ی َه ْ گ َ ] (حامص مرکب ) حیله گری . فریبگری : کرده اند از سیه گری خلقی با همه کس پلاس با ما هم . کمال الدین اسماعیل . گرچه سپیدکاری است از همه روی کار تو لیک قیامت است هم زلف تو در سیه گری . خاقانی .