شاخ و برگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاخ و برگ . [ خ ُ ب َ ] (اِ مرکب ) جزئیات و فروعات . (فرهنگ نظام ). کنایه از طول و عرض در حرف و حکایت . (آنندراج ). و آرایش های فضول و غیر ضرور. ♦ شاخ و برگ دادن بحکایتی و قصه ای و واقعه ای ؛ با اغراق و مبالغه آن را بیان کردن . بیش یا بهتر یا بدتر از آنچه هست نمودن آن . رجوع به شاخ و برگ ساختن شود. ♦ شاخ و برگ ساختن ؛ شاخ و برگ دادن : بود مجنون ریشه ای از نخل صحرای جنون عاقلان بر قصه ٔ او شاخ و برگی ساختند. میرمعصوم کاشی (از آنندراج ).